از لحضه های سردتنهایی خواهم گریخت و![]()
زیبایی های زندگی راباتوبه نظاره خواهم نشست![]()
پس ای قشنگ ترین طلوع زندگیم![]()
بگذارتاعبددر رویابمانم![]()
اگرتنهاترین تنهایان شوم بازهم خداهست او جانشین تمام نداشت های من است
از لحضه های سردتنهایی خواهم گریخت و![]()
زیبایی های زندگی راباتوبه نظاره خواهم نشست![]()
پس ای قشنگ ترین طلوع زندگیم![]()
بگذارتاعبددر رویابمانم![]()
شانه هایت مذهم زخم دل دیوان بود
درکنارت سوختن آرزوی محض هرپروانه بود
نازنین چون قناری هرشب هوایت میکنم![]()
آسمان کوچک دلم رافرش زیر پایت میکنم
وسعت دل رافدایت میکنم
دلم برایت خیلی تنگ شد
جانم رافدایت میکنم![]()
حال من از دیگران برسیدنیست
گاه برروی زمین زل میزنم
گاه به حافظ تفال میزنم
حافظ دانا فالم راگرفت
یک غزل آمد که حالم راگرفت
مازیاران چشم یاری داشتیم
خودغلط بودآنچه میبنداشتیم
بسان عاشقان زارگریم
مراقولیست باجانان که جانان جان من باشند
فرصت ماندن چند لحظه ای است و بس
برای قدم زدن در دشتهای ارغوانی
برای دست یافتن به رویاهای سپید
برای از بین بردن هجوم سنگین کینه
برای نگاه کردن به کوچ کبوترهای غریب
و برای گفتن آنچه باید گفت
آنچه که سالیان سال به صورت یک سکوت در دلها خاموش مانده است