تبليغاتX
تنها

تنها

اگرتنهاترین تنهایان شوم بازهم خداهست او جانشین تمام نداشت های من است

رویای زیبای زندگیم باتوبه حقیقت خواهدپیوست

از لحضه های سردتنهایی خواهم گریخت و

زیبایی های زندگی راباتوبه نظاره خواهم نشست

پس ای قشنگ ترین طلوع زندگیم

بگذارتاعبددر رویابمانم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 16:35  توسط مهتاب  | 

نازنین باتو خزان بیگانه بود

شانه هایت مذهم زخم دل دیوان بود

درکنارت سوختن آرزوی محض هرپروانه بود

نازنین چون قناری هرشب هوایت میکنم

آسمان کوچک دلم رافرش زیر پایت میکنم

وسعت دل رافدایت میکنم

دلم برایت خیلی تنگ شد

جانم رافدایت میکنم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 13:43  توسط مهتاب  | 

چندروزیست که حالم دیدنی است

حال من از دیگران برسیدنیست

گاه برروی زمین زل میزنم

گاه به حافظ تفال میزنم

حافظ دانا فالم راگرفت

یک غزل آمد که حالم راگرفت

مازیاران چشم یاری داشتیم

خودغلط بودآنچه میبنداشتیم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 13:3  توسط مهتاب  | 

من امشب ازفراق یارگریم

بسان عاشقان زارگریم

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 19:52  توسط مهتاب  | 

مراعهدیست باماهی که آن ماه آن من باشد

مراقولیست باجانان که جانان جان من باشند

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 13:16  توسط مهتاب  | 

هنمهل
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم دی 1388ساعت 13:2  توسط مهتاب  | 

فرصت ماندن چند لحظه ای است و بس

 

برای قدم زدن در دشتهای ارغوانی

 

برای دست یافتن به رویاهای سپید

 

برای از بین بردن هجوم سنگین کینه

 

برای نگاه کردن به کوچ کبوترهای غریب

 

و برای گفتن آنچه باید گفت

 

آنچه که سالیان سال به صورت یک  سکوت در دلها خاموش مانده است

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 19:5  توسط مهتاب  |